فرهنگی بازنشسته کوهمره ناظم جبارزاده

محسن جبارزاده
19 Min Read
فرهنگی بازنشسته ناظم جبارزاده

نام : ناظم جبارزاده
نام پدر : کاکاجان
نام مادر: عجب ناز
متولد : ۱۳۳۴ روستای شوراب کوهمره سرخی

ناظم جبارزاده دبیر بازنشسته آموزش و پرورش اولین نماینده تام الاختیار آموزش و پرورش در کوهمره  فرزند مرحوم مشهدی کاکاجان کدخدای طایفه جوارزار یکی از شش طائفه سرخی ساکن در کوهمره سرخی که شجره نامه آن مرحوم به ترتیب :

…-غیاث-کله کوچک-شاه حسین -کرم -رضا-غلام-کاکایی-کاکاجان

با خاطراتی که از گذشتگان باقی مانده این خانواده کلا افرادی سرشناس و کدخدا منش بوده اند که ذاتا سرخی و در ده سرخی زندگی می کرده اند .اما چون این روستا در میان جنگلهای بلوط و در کوهپایه در کنار روستاهای قدیمی مله گاله و آبسرد واقع شده بود و به تدریج به دلایل مختلف  تخلیه و بصورت تیره و طایفه پراکنده میشوند و برای سکونت به ساختن روستای دیگر در منطقه شوراب یا مناطق اطراف  اقدام کردند. که پدر ایشان نیز به محلی که بعد از ساختن خانه سنگی به روستای دهنو مشهور میشود در منطقه شوراب سکونت میکنند . این خانه ها مخصوص فصل زمستان و سرما که حدود چند ماه در آن سکونت می کردند. در سال ۱۳۳۴ در همین روستا چشم به جهان گشود. اولین فرزند خانواده و یک خواهر و یک برادر دارد .

از زبان خودش

دوران کودکی را در دامن پر مهر مادرش مرحوم عجب ناز نوروزی پرورش یافته و رشد نمودم. دوران کودکی را تا سن هشت سالگی به کمک والدین به دامداری و کشاورزی در کنار خانواده مشغول بودم .تا این که درسال۱۳۴۲ خبر دادند کسی از شیراز آمده و می خواهد به بچه ها درس بدهد که همه او را ملا یا آخوند می گفتند اما ایشان خودش معلم معرفی کرد از طرف آموزش عشایر و آقای بهمن بیگی آمده است. میگفتند حکمت کوهمره ای دستور داده در کوهمره مدرسه ساخته شود  . به همین خاطر پدرم با این که دست تنها بود مرا به مدرسه فرستاد و خودش بدون کمک بنده امور خانه را اداره میکرد .بعضی افراد هم از پدرم ایراد می گرفتند که چرا بچه را به مدرسه فرستادی که در جواب می گفت می خواهم فرزندم در آینده از خودم برای طایفه و اقوام مفیدتر باشد. مدرسه در آن زمان به خاطر زندگی نیمه روستایی و چادر نشینی به صورت نیمه سیار اداره میشد و ما از راههای دور و نزدیک با پای پیاده به مدرسه تشکیل شده از یک چادر سفید می رفتیم .نا گفته نماند که بنده در ماههای تابستان و زمانهایی که مدرسه تعطیل بود در کارهای خانه به پدر کمک میکردم .پس از پایان دوره ابتدایی به صورت متفرقه و گاهی شبانه در مدارس متوسطه شیراز ثبت نام کرده و به تحصیل ادامه میدادم  .

سال ۱۳۴۹ در پانزده سالگی به  با دختر خاله ام ثریا خانم ازدواج کردم این ازدواج باعث نشد که من از تحصیل عقب بمانم تا در تابستان ۱۳۵۰ مدرک هشتم را گرفتم .حاصل ازدواجم چهار فرزند خوب و ارزشمند هست که همگی در مقاطع علمی و مردم داری سرآمد هستند و به قول معروف عاقبت بخیر شدم .
با داشتن مدرک هشتم  در تیر ماه ۱۳۵۱ در سن ۱۷ سالگی در دانشسرای عشایری ثبت نام کردم که پس از امتحانات قبول شدم . در مهرماه همان سال در دانشسرای عشایری به تحصیل در رشته معلمی مشغول شدم مدت تحصیل در دانشسرا یک سال بود که پس از پایان تحصیل برای تدریس در مدارس مناطق عشایر و نیمه عشایر پست بندی میکردند.

در اول مهر ماه ۱۳۵۲ پست تدریس بنده در روستای کراج منطقه ی کوهمره سرخی تعیین گردید منطقه ای سخت گذر و با مردمی سختکوش و مهربان اما با امکاناتی بسیار کم ، تدریس در مدارس ابتدایی با شش پایه تحصیلی بسیار مشکل بود چون هم تعداد دانش آموزان زیاد بود و کمبود وسایل کمک آموزشی باعث میشد که معلم فقط با ابتکار و پشتکار دانش آموزان را آگاه سازد .

 سال ۱۳۵۳ پست جدیدم روستای شوراب که یکی از روستاهای مجاور دهنو زادگاهم بود تعیین شد. در آن مدرسه دو نفر دیگر از همکاران نیز بودند به تدریس دو پایه دوم و چهارم ابتدایی به ۴۲ نفر مشغول شدم.

 پس از پایان تدریس در سال ۱۳۵۲ ، چون به سن قانونی جهت گذراندن دوره خدمت سربازی رسیدم بعنوان سرباز معلم مرا به آموزشگاه جلدیان در منطقه بین کردستان و آذربایجان فرستادند که مدت ۷۰ روز دوره کار آموزی را گذراندم و اول مهر ماه بعنوان سرباز معلم به کار تدریس در منطقه کوهمره روستای بیروکان  منتقل شدم که حتی در تابستان هم مشغول تدریس در این روستا بودم.

ادامه تحصیل و ..

با توجه به کار تدریس از ادامه تحصیل باز نماندم و به صورت متفرقه و تک نوبتی سوم نظری قدیم را امتحان داده و قبول شدم .در سالهای بعد بدون ترک تحصیل و مردودی تا دیپلم در رشته ادبیات فارسی بصورت متفرقه پیش رفتم.
کار تدریس در سالهای بعد در مدارس منطقه شوراب ادامه داشت که بیشتر به عنوان مدیر و همزمان تدریس نمودم و یا راهنمای تعلیماتی بودم که به مدارس منطقه کوهمره سر میزدم تا از پیشرفت تحصیلی دانش آموزان آگاه شویم و گزارش آنرا به اداره آموزش عشایر ارسال میشد.

انتخاب به عنوان نماینده تام الاختیار آموزش و پرورش عشایری و مشکلات پیش رو

در سال های ابتدایی معلمی بودم که در یکی از بازدید های نمایندگان استاد بهمن بیگی و اداره آموزش به من اطلاع دادند که از طرف آموزش عشایر از این به بعد مسئول و نماینده تام الاختیار آموزش در منطقه کوهمره و اطراف هستید که با توجه به پراکندگی با صحبتهایی که کردیم مقرر شد فقط منطقه کوهمره باشد . که البته این ورای مسئولیت بازرس و راهنمای تعلیماتی بود چون همکاران دیگری در حیطه راهنمای تعلیماتی و بازرس در کوهمره داشتیم و نماینده تام الاختیار موظف به گزارش کمبودها دریافت و پیگیری بودجه و ساخت مدارس و نظارت را هم شامل میشد .

دوران معلم راهنمای تعلیماتی با فراز و نشیب بسیار زیادی همراه بود .چون در آن زمان راهها و جادهها تماما خاکی و بیشتر  به یاری مردم با بیل و کلنگ ساخته شده بود که عبور و مرور با خودرو از آن بسیار دشوار بود با تمام این مشکلات بنده با داشتن جیپ لندرور قدیمی که آن زمان نو و صفر بود به اصطلاح امروزی  این راههای سخت گذر  را پیموده و به سراغ مدارس میرفتم .مدارس منطقه در ساختمانهای قدیمی و یا چادر اداره میشد و یا اصلا مکانی برای آموزش نداشت که مجبور به ساخت یا تجهیز بودیم و هزاران مشکل عدیده وجود داشت. با این وضعیت ادامه کار با همت معلمین زحمت کش اداره میشد که جای . کار راهنمای تعلیماتی (بازرس) همانطور که ذکر شد بسیار سخت و طاقت فرسا بود .چون بعنوان نماینده مستقیم و تام الاختیار آموزش و پرورش بودم و ارسال گزارشات پیشرفت درسی دانش آموزان و ساخت و ساز مدارس در منطقه و نیاز مبرم به وسایل کمک آموزشی کار اصلی یک بازرس و مامور ساماندهی  بود .از این گذشته پراکندگی مدارس که از منطقه جروق شروع و تا مدارس سیاخ و دارنگون و مناطق حاشیه کوار و فیروزآباد که بسیار سرد و برف گیر یا گرم و گرمسیری  بود باید بدون وقفه دیدن میشد و زمستانهای سخت و بارانی وبرفی باعث میشد که وسایل عبور و مرور در آب و گل یا برف گیر میکرد و ساعتها طول میکشید که بتوانیم به یک روستای نزدیک و یا  تراکتور اگر بود برای بیرون کشیدن خودرو اطلاع بدهیم یا اسب و قاطری تهیه کنیم و به مدارس سر بزنیم .

  در جاهای صعب العبور مجبور بودیم با پای پیاده یا با اسب قاطر برای دیدن مدارس طی کنیم. با این همه مشکلات با تمام قدرت و علاقه به خود احساس خستگی نمی کردم .

در سالهای سخت تاسیس مدارس در مناطق مختلف کوهمره مدام مجبور به بازدید و رسیدگی میشدم حتی در تابستان ها

در ضمینه آموزش همگانی اداره آموزش به شدت پیگیر آموزش دختران و پسران حتی در سنین بالاتر بود. جاهایی به  دختران سختی اجازه ورود به مدارس را میدادند که مجبور میشدم با خانواده این عزیزان صحبت کنم حتی بارها میشد برای متقاعد کردن یک خانواده به یک روستا میرفتم.  تا اینکه خوشبختانه زحمات ما و عزیزان همکار در سال های قبل از انقلاب به بار نشست و اکثر مناطق کوهمره صاحب مدرسه شدند و دختران و پسران زیادی را باسواد با وقار تحویل جامعه داد .

در آن سال ها که با استاد بهمن بیگی مدام در ارتباط بودم سخن از جناب حکمت کوهمره ای میشد و من همواره خوشحال بودم و افتخار میکردم که ریاست آموزش به عهده فردی کوهمره ای هست و استاد بهمن بیگی نیز مانند یک سرباز وطن دوست همه تلاش خود را به کار میبست و هر آنچه لازم بود درخواست میکرد و تحویل میدادند تا کارها لنگ نشود .

در یکی از خاطراتم استاد بهمن بیگی گفتند حالا که جناب حکمت وقت نمیکنند برای بازدید به کوهمره بیایند میخواهم که سنگ تمام بگذاری و از حیثت کوهمره پاسداری کنی از آن روز به بعد سعیم را دو چندان کردم .

استاد بهمن بیگی همیشه از عزیزان کوهمره ای با افتخار حرف میزد و خودش هم انسانی وارسته و از خود گذشته بود .جا دارد از تمامی زحماتی که ایشان برای موفقیت طرح های آموزشی کشیدند یادی کنم و یادشان را گرامی داریم .

دوران قبل از انقلاب را به هر صورت پشت سر گذاشتیم و به صورت مداوم به عنوان مدیر بازرس و … در آموزش و پرورش مشغول بودم .

 تا اینکه در امتحانات دانشگاه آزاد اسلامی واحد فیروز آباد شرکت و در رشته ادبیات فارسی پذیرفته شدم .در طی چهار سال تحصیل در دانشگاه روزهای شنبه تا سه شنبه به کار تدریس در مدارس راهنمایی مشغول بودم و روزهای چهار شنبه تا جمعه هم به دانشگاه رفته و ادامه تحصیل میدادم .پایان نامه کارشناسی در رشته ادبیات اخذ نمودم و گرفتن مدرک کارشناسی باعث شد  که کار تدریس در دبیرستان های شیراز را شروع کردم و سپس با تشکیل اداره آموزش و پرورش  کوهمره ، بنده بعنوان مسئول کار گزینی اداره آموزش و پرورش ارژن برگزیده شدم و مدت چهار سال در این سمت انجام وظیفه کردم . در دوران مسئولیت کار گزینی علاوه بر بررسی پرونده همکاران، مستقیم با ریاست اداره در مورد تشخیص صلاحیت همکاران جدید استخدام و یا حق التدربس و همکارانی که به امور جدید انتصاب میشدند همکاری لازم داشتم و بسیاری از عزیزان کوهمره ای که با تنگ نظری های قبلی از ادامه خدمت یا استخدام باز مانده بودم با بررسی مجدد زمینه بازگشت یا استخدام را فراهم کردم البته این در مورد همه همکاران  از همه قومیت ها نیز صدق میکرد و گاهی اوقات با نبود ریاست اداره ،جانشین او در اداره بودم .  تا اینکه  به علت کسالت از این مسئولیت کنار رفته و مجددا به دبیرستان شهید شاهیجانی خانزنیان که دارای رشته های ادبیات، علوم تجربی ،ریاضی و کار و دانش بود به سمت مدیر انتخاب شدم و تا پایان بازنشتگی در این سمت مشغول کار بودم.

 پس از بازنشتگی در منزل به کارهای عقب مانده و پاسداری از زبان و ادبیات منطقه مشغول هستم .

خاطرات

یکی از خاطرات دوره راهنمای تعلیماتی(بازرس)

مناطقی که باید بازدید میکردم  شامل چندین منطقه و روستا از جمله کل منطقه شوراب و سیاخ دارنگون و مدارس دشت ارژن-کره بس-بنگر-دهنو-آرندی-میشوان و … بود.
در یکی از سفر ها به منطقه زنگنه که شامل روستاهای زنگنه قلعه بنرود – مختارآباد-زاخرد-چهل چشمه-بیدقطار-خرک-چرامکان و …بود  .این روستاها در منطقه کوهستانی واقع شده  که عبور و مرور به سختی انجام می گرفت. دریکی از روزهای زمستانی بررسی مدارس منطقه زنگنه از چندین مدرسه بازدید شد به
همراه یکی از معلمان حدود ساعت یک و نیم به طرف روستای بید قطار و مختار آباد رفتیم. هوا ابری و بارانی بود از رودخانه ای که بین زنگنه و مختار آباد بود رد شدیم. از مدرسه مختار آباد بازدید کردیم از معلم دبستان خداحافظی و به طرف مدرسه بید قطار رفتیم باران شدیدی در حال باریدن بود. به آموزشگاه که رسیدیم کمی خودمان را با آتش بخاری چوب سوزی که در کلاس بود گرم کردیم و سپس به ترتیب از کلاس اول تا پنجم ارزشیابی بعمل آمد. با بودن پنج پایه رویهم رفته پیشرفت خوبی داشت از معلمان تقدیر کردم . کمی در اتاق معلم نشستیم گرم شدیم و چای نوشیدیم. در حالی که  باران می بارید خدا حافظی کردیم و به راه افتادیم. به نزدیک رودخانه که رسیدیم همراهم  با نگاهی به رودخانه گفتند آب رودخانه نسبت به قبلی خیلی بیشتر شده امکان عبور فکر نکنم باشد ولی بنده به گفته ایشان اعتنایی نکردم و گفتم هنوز چند مدرسه باقی مانده و خودرو لندرور را به رودخانه زدم با اولین برخورد با آب خودرو خاموش شد و ماشین از حرکت باز ایستاد و کم کم  آب آنرا در مسیر خود میبرد . همکارم به محض خاموش شدن ماشین پیاده شد و به آب زد و گفت من میروم تا از ده بید قطار تراکتور یا کمک بیاورم. ماشین خاموش لحظه به لحظه در مسیر آب جلو میرفت و آب نیز داخل ماشین را پر کرده حتی تا سینه خودم بالا آمده بود و درب ماشین باز نمیشد سعی کردم از درب سمت راست خارج بشوم و به روی سقف ماشین بروم که درب سمت راست هم از پشت به چیزی گیر کرده بود  با خدای خود راز و نیاز می کردم و از او کمک می خواستم  و چشمم به پشت سرم بود که کی کمک میرسد حدود یک ساعت طول کشید تا همکارم همراه با تراکتور رسید. از جایی که ماشین به رودخانه زدیم تا جایی که تراکتور رسید حدود صد متر از جاده منحرف و در مسیر رودخانه جلو رفته بود. اما راننده تراکتور با توجه به وضع ساحل رود خانه که لغزنده هم  بود به نزدیکی ماشین که از ساحل دور شده بود رسید. بکسل را به دست همراهم داد و گفت محکم به خودت به پیچ و برو همکارم تا به نزدیک ماشین که رسید پاهایش را روی سپر ماشین گذاشت با وجودی که آب از سرش گذشته بود  بکسل را به شاسی زیر سپر بست وآن گاه روی کاپوت نشست به راننده تراکتور اشاره کرد که بکش تراکتور با حرکت به عقب توانست ماشین را از آب بیرون بیاورد. تمام سرا پای بنده و همراهم خیس بود. ماشین را به گوشه ای دور از ساحل کشید و سوار تراکتور شدیم و ماشین را همان جا گذاشتیم و به مدرسه رفتیم و آن شب در منزل معلم مدرسه سپری کردیم. صبح روز بعد نیز با تراکتور به سراغ ماشین آمدیم. باران بند آمده بود آب رودخانه خیلی کم شده بود
با بکسل  تراکتور ماشین را به رود خانه زدیم  وخدا را شکر به آن طرف رودخانه رسیدیم موتور ماشین پر از آب شده بود و قسمت های برقی آن نیز چون خیس شده بود روشن کردن ماشین ممکن نبود. راننده تراکتور مجبور شد که ماشین را تا روستای زنگنه یدک بکشد. در آنجا به تعویض روغنی رفتیم و بعد تعویض روغن و خشک کردن آب قسمت‌های برقی با یدک کشیدن ماشین با تراکتور آن را روشن کردیم و سپس با خدا حافظی از معلم همراهم و راننده تراکتور و سپاسگزاری  به سوی شیراز راه افتادم به شیراز که رسیدم دوباره آب و روغن ماشین را چک کردم تا الحمدالله مشکلی نیست سپس بنزین زدم و به سوی روستای شوراب زادگاهم به راه افتادم که حدود دو بعد به منزل رسیدم.

البوم تصاویر:

nazem jabarzade22nazem jabarzade21 nazem jabarzade20 nazem jabarzade19 nazem jabarzade18 nazem jabarzade17nazem jabarzade15 nazem jabarzade14 nazem jabarzade13 nazem jabarzade12 nazem jabarzade11 nazem jabarzade10 nazem jabarzade9 nazem jabarzade8 nazem jabarzade7 nazem jabarzade6 nazem jabarzade5 nazem jabarzade4 nazem jabarzade3 nazem jabarzade2

استاد ناظم جبارزاده
ناظم جبارزاده فرهنگی بازنشسته کوهمره

nazem IMG ۲۰۲۰۰۱۱۷ ۱۴۲۱۰۸ IMG ۲۰۲۰۰۱۱۷ ۱۱۲۵۴۴ nazem2 nazem1

Share This Article
آرامشم حاصل تلاشم - انرژی مثبت دوستان و خانواده است هر جا قدمی بر میدارم تغییری مثبت را شروع میکنم . تا هستم مفید خواهم بود . روانشناسی را بهترین رشته دنیا میدونم
۱۰ دیدگاه
  • سلام وخدا قوت :به نظر من یادآوری خاطرات وفعالیت های بزرگان درتمام زمینه ها می تواند بازگشتی به خوبی ها ورشادت های مردم سخت کوش کوهمره باشد .

  • درود،
    زندگی طوماری ست درهم پیچیده که با تولد انسان به تدریج از یک سر باز می شود و به سوی سر دیگر پیش می رود و هر بازشدگی به دنبال خود گردشدگی دارد. هر برهه ای از زندگی انسان، آن بخش باز طومار است که در میان دو درهم پیچیدگی پشت سر و پیش رو خودنمایی می‌کند تا آنگاه که آخرین درهم پیچیدگی پیش رویِ طومار زندگی بازگردد و انسان را به تماشای پیچیده شدن آخرین پیچش این طومار وادارد و زندگی را برای انسان معنا کند.
    ای کاش می شد تا پیش از آخرین پیچش طومار و شنیدن معنای زندگی از زبان طومار زندگی، خودمان زندگی را تعریفی نو کنیم.
    برای فرهنگی خوب شوراب جناب ناظم جبارزاده

  • سلام
    جناب ناظم جبار زاده بجزء پیشکسوتان عزیز فرهنگی میباشند اولین آشنایی من با این بزرگوار سال ۷۵ هست که ایشان مسئول کارگزینی اداره ارژن بودند بعد از آشنایی خودشون شخصا از پشت صندلی بلند شدند و شخصا کارهایی اداری من دستور دادند انجام دادند تا الان ندیدم کسی به اندازه ایشون اینقدر دلسوز و خوش برخورد باشه ای کاش همه کارمندان ما این چنین برخوردی ارباب رجوع داشتند این خاطره جزء ماندگارترین خاطره من با جناب جبار زاده عزیز هست
    از خداوند بزرگ طول عمر با عزت و تندرستی برای این عزیز خواهانم

  • درود ب اقای جبارزاده بزرک و فرزند خلفش محسن جان👋ب راستی ک ستودن همچین مردی برازنده و مایه افتخار من و خانواده من است .. اقای جبار زاده بزرگ همچون یک دوست مهربان و همدرد و هم زبان در زمان حیاط مرحوم پدرم(درویش علی) بود و همچون پدری برای من راهنما و الگو … ب این مرد بزرگ افتخار و از خدا طلب سلامتی و شادی برای ایشان و همسر عزیزش(عمه بهتر از جانم) و خانواده ایشان را دارم🙏🌹

  • سلام عرض ادب
    استادجبارزاده وهمه بزرگان کهمره هستی هویت اقتدار
    ودلیل زندگی وغرورمان هستند
    دستان همدلی بزرگی وپرازاحساس وغیرت وتعصب
    این معلم عزیزبوسه میزنیم
    برای سلامتی وعزت وسربلندی ایشان دعامیکنیم
    برایشان درودمیفرستیم
    وازدکترجبارزلده درکمال ارادت تقدیروتشکرمیگردد
    پایدارباشید

  • هزاران درود به عمه زاده عزیزم
    استاد ناظم جبارزاده معظم و بزرگوار،
    جناب جبارزاده ی عزیز بحمدالله در خانواده ای اصیل و با اصالت سرخی رشد و نمو و تربیت یافته اند (پدر و مادری بزرگوار و بسبار مهربان و سخاوتمند )
    در چنین خانواده ای و با داشتن پدر و مادری با شخصیت والا و بزرگمنش،
    بی تردید استادی معظم همچون جناب ناظم جبارزاده تحویل جامعه ی ایران
    داده می شود ،
    که سرا پا مهر و محبت اند و انسانیت و بزرگواری در وجود شان موج می زند،
    با عرض ادب و احترام به استاد ناظم جبارزاده مجددا درود می فرستم به شمای بزرگوار،
    شما در کل افتخار کوهمره و طوایف سرخی بویژه طایفه جوازار هستید،
    این حقیر و کوهمره ایها به وجود نازنین
    شمای با اینهمه خدمات شایسته در آموزش و پرورش باالخص آموزش عشایر افتخار می کنیم ،
    خدا را سپاسگزاریم که کوهمره بزرگان علمی و ادبی همچون شمای عزیز را پرورش نموده و شمای بزرگوار هم شاگردان شایسته ای تربیت نموده و این راه و اهداف نیک همچنان ادامه دارد،
    در پایان از پروردگار یکتا برای شمای عزیز و تمامی افرادی که برای پیشرفت و
    اعتلای نام کوهمره ی بزرگ (نودان ،جروق و سرخی) تلاش می کنند آرزوی موفقیت روزافزون دارم،
    آمییییییییییییییییییییییییییییییی،
    ارادت همچنان باقیست بزرگوار.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *